مهمانی خانه کیمیاجون
امروز بالاخره تونستیم با مامان جون و شما بریم خونه خاله بهار و کیمیا جون. کیمیا دختر خاله بهار تک فرزند هست و عاشق نی نی. یک ماه و نیم پیش که برای دیدن شما به خونه ما اومدند. خیلی بهش خوش گذشت و خیلی هم خوب مراقب شما بود. اون دفعه از من قول گرفت که برم خونشون تا با شما بازی کنه. هی این هفته و اون هفته می شد. تا اینکه جمعه به خاله بهار(همکارم)پیامک دادم که ما شنبه میایم. خلاصه که دیروز حمام بردمت و امروز از ساعت یک حاضر شدیم تا سه راه بیفتیم. آژانس رو خبر کردیم و با مامان جون راه افتادیم.ولی بارندگی شدید بود و خیلی دیرتر از حد انتظار رسیدیم. از موقعی که رسیدیم کیمیاجون گفت خاله کی میرید؟ دختر مهربونمون دلشوره...




